تبليغاتX
اینجا یکی از هزاران بعثت است

اینجا یکی از هزاران بعثت است

چند داستان كوتاه، چند حاشيه و يك بعثت!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 9:54  توسط تقی  | 

 

 «اين عكس براي من بسيار خاطره انگيز است. همين عكس را مي گويم.»

به طرف عكس نگاه مي كنم. همان عكسي است كه پدر در كنار تلويزيون مانده است و اجازه نمي دهد، هيچ كس آن را تكان بدهد.

پدر مي گويد:

«واقعن عكس قشنگي است. خيلي اين عكس را دوست دارم.»

به طرفش نگاه مي كنم و جواب مي دهم:

«بله پدر!»

در آن عكس،‌ پنج نفر حضور دارند:

باراک اوباما، حامد كرزي، رمضان بشردوست، اشرف غنی احمدزی و داکتر عبدالله عبدالله.

پدر ادامه مي دهد:

«اين عكس را مادرت گرفته بود. آن زمان تو اصلن به دنيا نيامده بودي.»

و آن قدر حرف مي زند كه ناراحتم مي كند ولي به روي خودم نمي آورم.

عادتش را بلدم. هميشه دوست دارد تا از بيست سال پيش،‌ از دوران رياست جمهوري اش حرف بزند.

 

8/2/1387

10/4/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:36  توسط تقی  | 

 

از يك صوفي پرسيدند:

«چرا اين قدر ريش هايت را دراز مانده اي؟!»

صوفي به جمعيتي كه پرسش را مطرح كرده بودند، لحظه اي نگريست و با تعجب به ريش هايش دست كشيد.

ناگهان دريافت كه ريش هايش به راستي دراز شده اند.

صوفي گفت:

«راست مي گوييد. واقعن ريش هايم چقدر دراز شده اند! اين ها چه وقت دراز شدند؟ من همينك متوجه شدم.»

سپس در حالي كه ريش هايش را به دست گرفته بود،‌ سر به زير انداخت و به حالت خودش فرو رفت.

 

13/2/1387

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:59  توسط تقی  | 

انتشار کتاب دوم بنا به مشکل مالی به تاخیر افتاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 10:36  توسط تقی  | 

 

يك سال بيشتر مي گذرد از انتشار بعثت و من در حال كار كردن روي بعثت هاي ديگري هستم.

دوست داشتم مجموعه دوم را زودتر از اين كامل كنم كه نشد.

به هر حال مجموعه داستان ديگري آماده كرده ام كه اگر خدا بخواهد، تصميم دارم به همين زودي ها چاپ و منتشر كنم.

كار كمي از آن باقي مانده و فقط يكي دو بار بازبيني و مقداري هم ويراستاري مي خواهد. بيشتر كارهايش انجام شده است. كافي است كمي فرصت پيدا كنم و ذهنم هم ساعاتي آرام باشد.

اميدوارم طي ماه آينده از چاپ برآيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11:41  توسط تقی  | 

 

یک مجموعه طرح

 

محمد امین زواری درباره بعثت

۱۸/۴/۱۳۸۷


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:50  توسط تقی  | 

 

زخم آگاهی


نقد و نظری بر مجموعه داستان «بعثت»

عباس آرمان - ۲۷/۳/۱۳۸۷

(به نقل از روزنامه ی راه نجات - چاپ کابل)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 12:30  توسط تقی  | 

سلام به همه ي عزيزان!

در اين پست، لينك داونلود نسخه ي PDF بعثت را مانده ام.

روي ادامه ي مطلب كليك كنيد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:0  توسط تقی  | 

به زودی نسخه ی پی دی اف مجموعه داستان «بعثت» را برای داونلود، در این صفحه خواهم ماند. امیدوارم دوستانی که تا کنون «بعثت» را نتوانسته ام به دست شان برسانم، من را ببخشند.

ارادت های عمیق من برای شما!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:18  توسط تقی  | 

 

نگاهی شتابزده به بعثت

شهرزاد اکبر درباره ی بعثت (چهارشنبه 22/12/ 1386)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:31  توسط تقی 

به زودی نوشته های این دوستان را درباره ی «بعثت» خواهید خواند:

  • ابوطالب مظفری
  • عبدالشکور نظری
  • عباس آرمان
  • شهرزاد اکبر

 (البته هنوز نوشته های ایشان به دست من نرسیده است ولی به محض این که رسید، آن ها را در این جا خواهم ماند.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 14:21  توسط تقی 

داستان برای من

وسیله ی حرف زدن و اندیشیدن است

(هفته نامه انصاف ـ چاپ کابل شنبه ۱۵/۱۰/۱۳۸۶)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 16:26  توسط تقی 

رهنورد زریاب:


«بعثت اخلاقی»

حادثهای خوب در ادبیات کشور است

 

(به نقل از روزنامه راه نجات ـ چاپ کابل ـ مورخ 9/10/1386)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:42  توسط تقی 

امروز می خواهم تا از برادرم عذرخواهی کنم. به عنوان نویسنده ی بعثت!

فکر می کنم این عذرخواهی عمیقا به کتاب مربوط می شود پس باید این جا و در وبلاگ بعثت باشد. کوتاهی ها را همه قبول دارم بزرگوار جان! قول می دهم در اولین فرصت جبران کنم. قسم می خورم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:14  توسط تقی 

بعثت

آغاز برانگيختگي نويسنده را تصوير مي کند

(هفته نامه مشارکت ملی ـ چاپ کابل دوشنبه ۱۹/۹/۱۳۸۶)

قسمت دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 10:23  توسط تقی 

تازه های نشر کتاب

معرفی بعثت

(هفته نامه اقتدار ملی چاپ کابل - ۱۴/۹/۱۳۸۶)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:18  توسط تقی 

در اولین فرصت گزارش مفصل نقدها و نظرهای دوستان - که در روز پنج شنبه مورخ ۱/۹/۱۳۸۶ ارائه شده بودند- را در وبلاگ خواهم گذاشت. اما فعلا گزارش مختصر این جلسه را می توانید در سایت های ذیل بخوانید!

  1. روزنامه راه نجات
  2. انجمن آزاد ادبی - فرهنگی بابر
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:48  توسط تقی 

بعثت

آغاز برانگيختگي نويسنده را تصوير مي کند

(هفته نامه مشارکت ملی ـ چاپ کابل دوشنبه ۱۲/۹/۱۳۸۶)

قسمت اول


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:24  توسط تقی 

ضیا قاسمی در مصاحبه با روزنامه راه نجات (چاپ کابل):

«بعثت»

با ساختار امروزی و مدرن فاصله زیادی دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:0  توسط تقی 

در مراسم روز پنج شنبه (۱/۹/۱۳۸۶) در محفل آغاز انتشار بعثت گفته بودم که بعثت را در کتاب فروشی ها نخواهید یافت. برای این  سخن حداقل ۳ دلیل عمده داشتم که در اینجا حوصله ی گفتنش نیست. ولی باید اعتراف کنم که الان به چیزهای دیگری می اندیشم. مسایلی که تا قبل از پنج شنبه حتی وجود نداشتند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 11:44  توسط تقی 

محفلی به منظور معرفی و آغاز انتشار بعثت، پنج شنبه مورخ ۱ قوس ۱۳۸۶ در محل انجمن ادبی بابرـ واقع پل سرخ ـ برگزار خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:32  توسط تقی 

 

دوست دوران كودكي يك حکیم، از وي درباره ي بعثتش پرسيد.

حکیم جواب داد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12:40  توسط تقی 

(داستان کوتاه) 

جوانی زخمی را دیدم که عالمترین فرد کشورش بود.

جوان زخمی، روی تشکش دراز کشیده بود و کتاب میخواند و از زخم عمیق وچرکین پهلویش خون میچکید.

پرسیدم: «در چه حال به سر میبری؟»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:58  توسط تقی